سفرنامه (1): اندر حکایت تبعیض و وحدت نژادی
قسمت اول سفرنامه مخصوص من: همون طور که گفتم این سفرنامه یکم با بقیه سفرنامه ها فرق می کنه. من حتی توی این سفرنامه به طور مستقیم به کشور مقصد هم اشاره نمی کنم. فقط می خوام در باب خودشناسی و دغدغه های ذهنی, مسائل رو مطرح کنم.
نکته مهم: همون طور که قبلاً هم گفم من به هیچ وجه از هیچ گروه و فرقه ای و حتی از هیچ اندیشه ای به معنای رد دیگر گروه ها و اندیشه ها حمایت نمی کنم. حتی اسم نژادها رو هم توی متن زیر نیاوردم. فقط افکارم رو نوشتم. همین!
کشوری که ازش می نویسم کشوری نیست که سابقه تمدنی چند هزار ساله داشته باشه. بلکه این طور که شنیدم و البته برای اثباتش یه منابع بیش تری نیاز دارم حدود ۷۰ سال پیش مردمانش روی درخت زندگی می کردند! اما الآن یک مرکز توریستی بزرگ محسوب می شه و این طور که گفتند سال ۲۰۱۲ سال شکوفایی این کشور در برخی زمینه ها خواهد بود.
توی این کشور در واقع سه نژاد عمده در کنار هم زندگی می کنند و با توجه به موقعیت توریستی که داره تقریباً می شه همه نژادها رو در کنار هم دید. این که پدیده تبعیض نژادی از کی و کجا شروع شده و برتری نژادی که نازی ها و آپارتاید آفریقای جنوبی درباره اش صحبت کردند به کجا رسید و ... بحثی نیست که اینجا بهش بپردازیم. اما اون چیزی که ذهنمو توی این زمینه به خودش مشغول کرد این بود که چرا ما آدم ها این همه با هم تفاوت داریم؟ چرا یعضی از ما قانون رو رعایت می کنیم و بعضی ها نه؟ چرا بعضی از ما به حقوق همدیگه احترام می ذاریم و بعضی ها این کارو نمی کنند؟و... نکته ای که من رو حسابی آزار داد این بود که چرا بیش تر این کارها (عدم رعایت قانون و حقوق دیگران) رو کسانی انجام می دن که جزو نژادهایی هستند که از سوی نژادپرست ها "کهتر" تلقی می شن؟ اگه تبعیض نژادی نباید وجود داشته باشه پس این تفاوت ها کجا باید در نظر گرفته بشه؟
خیلی به این چیزا فکر کردم. این که چه طور حتی توی جامعه خودم بتونم وحدت نژادی رو رعایت کنم. یعنی می شه با مهاجرینی که به طور غیر قانونی به ایران اومدند و دارند خیلی راحت از منابع کشور ما استفاده می کنند رفتار مناسبی داشته باشیم؟
نمی خوام مطلب رو بیش از این طولانی کنم. شاید یه وقت دیگه اگه لازم شد بیش تر درباره اش بنویسم. می خوام نتیجه گیری کنم.
نتبجه: راستش در نهایت تونستم درک کنم که اندیشه های تبعیض نژادی چه طوری می تونه توی ذهن انسان به وجود بیاد. اما وقتی در کنار این اندیشه ها فرهنگ سرزمین های مختلف رو با هم مقایسه کردم دیدم که چه طور تفاوت های بین نژادها به وجود می یاد. به همین خاطر هم با توجه به جبری بودن نژاد آدم ها به این نتیجه رسیدم که انسان ها تا حدی تحت تاثیر فرهنگ سرزمین خودشون بعضی رفتارها رو بروز می دن. گرچه حقیقت اینه که می تونن از یه سنی به بعد با به کار انداختن اندیشه هنجارهای غلط رو کنار بذارن ولی یک ویژگی مشترک یعنی همون انسان بودن (البته نه به معنای متعالی) ایجاب می کنه که ما برای همه انسان ها ارزش قائل باشیم.
سعی کردم مطالب رو تا اون جایی که می تونم خلاصه بنویسم به خاطر همینم شاید یکم پیچیده به نظر بیاد.
یاد یه دیالوگ افتادم که یادم نیست توی چه فیلمی دیدم ولی این دیالوگ توی ذهنم حک شده:
«ما مجبور نیستیم از هم خوشمون بیاد ولی مجبوریم به هم کمک کنیم»
آدرس اصلی وبلاگ: